مقاله دکتر محمد جواد ظریف: زمان تغییر پارادایم فرا رسیده است
مقاله آقای دکتر ظریف در فارن پالیسی را اینجا به سبک و سیاق ترجمه مطبوعاتی، پاراگراف به پاراگراف ارائه کرده ام. واژه هایی که آبی هستند برای خواننده می تواند جدید باشد و به همراه معنی فارسی آن به همان رنگ آبی مشخص کرده ام. عباراتی که جالب است و می توان به صورت یک جمله یا عبارت و نه یک واژه در نظر گرفت و می توان جاهای دیگر هم به کار گرفت را با ارغوانی مشخص کرده ام. اگر شما هم واژه یا عبارتی جدید و یا جالب می بینید که نیاز است متمایز شده و به این فهرست اضافه شود، بفرمایید تا تکمیل کنم.
Javad Zarif: The Time for a Paradigm Shift Is Now
محمد جواد ظریف: زمان تغییر پارادایم فرا رسیده است
Former Iranian foreign minister outlines path for diplomacy.
وزیر امور خارجه سابق ایران مسیر دیپلماسی را ترسیم میکند.
West Asia stands at a perilous inflection point. The horrors unfolding in Gaza, the recent aggression directed at Iran but repelled by the Iranian people and its armed forces, and the continued destabilization of Syria illustrate in stark terms that for Israeli Prime Minister Benjamin Netanyahu and his global enablers, the only so-called existential threat is actually peace and quiet. This pairing for Israel of internal apartheid and perpetual regional conflict threatens the very foundations of the regional and global orders.
غرب آسیا در یک نقطه عطف خطرناک قرار دارد. وحشتی که در غزه در حال وقوع است، تجاوز اخیر علیه ایران که توسط مردم و نیروهای مسلح ایران دفع شد، و بیثباتی مداوم سوریه به وضوح نشان میدهد که برای بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل و حامیان جهانی او، تنها تهدید به اصطلاح وجودی، در واقع صلح و آرامش است. این جفت شدن آپارتاید داخلی و درگیری منطقهای دائمی برای اسرائیل، پایههای نظم منطقهای و جهانی را تهدید میکند.
While strong defense is necessary, an enduring solution demands a bold diplomatic initiative, a historic shift for Iran and the region from a deeply ingrained threat paradigm to an empowering possibilities paradigm, including: expansion of ties with neighbors and global south countries, a new regional partnership among Muslim West Asia, and a renewed dialogue with Europe and the United States.
در حالی که دفاع قوی ضروری است، یک راه حل پایدار نیازمند یک ابتکار دیپلماتیک جسورانه، یک تغییر تاریخی برای ایران و منطقه از یک الگوی تهدید عمیقاً ریشهدار به یک الگوی امکانات توانمندساز، از جمله: گسترش روابط با همسایگان و کشورهای جنوب جهان، یک مشارکت منطقهای جدید بین مسلمانان غرب آسیا و گفتگوی مجدد با اروپا و ایالات متحده است.
For too long now, nations in the region have been trapped in cycles of conflict and missed opportunities. Forging a different future requires vision, courage, and a conscious decision to break free from historical determinism.
مدتهاست که ملتهای منطقه درچرخههای درگیری و فرصتهای از دست رفته گرفتار شدهاند. ساختن آیندهای متفاوت نیازمند بینش، شجاعت و تصمیمی آگاهانه برای رهایی از جبر تاریخی است.
For Iran, this shift begins domestically and radiates outward into its neighborhood. Having been able to demonstrate that it is not easy prey and can hold its own against two nuclear-armed aggressors, Iran has the capacity to make this critical transition from an approach centered on confronting perpetual threats to one focused on exploiting opportunities.
برای ایران، این تغییر از داخل کشور آغاز میشود و به همسایگانش نیز سرایت میکند. ایران که توانسته نشان دهد طعمه آسانی نیست و میتواند در برابر دو متجاوز مسلح به سلاح هستهای مقاومت کند، ظرفیت این گذار حیاتی را از رویکردی متمرکز بر مقابله با تهدیدهای دائمی به رویکردی متمرکز بر بهرهبرداری از فرصتها دارد.
It is not only feasible but profoundly in the interest of Iran, the region, and the global community. Achieving it necessitates unwavering domestic resolve and external noninterference; driven not necessarily by morality or international law, but simply by self-interest.
این امر نه تنها امکانپذیر است، بلکه عمیقاً به نفع ایران، منطقه و جامعه جهانی است. دستیابی به آن مستلزم عزم راسخ داخلی و عدم دخالت خارجی است؛ امری که نه لزوماً ناشی از اخلاق یا قوانین بینالمللی، بلکه صرفاً ناشی از منافع شخصی است.
Iran’s foremost possibility resides in its people. Millennia of history testify to their extraordinary resilience. Invaders have occupied Iranian land, but they were invariably absorbed into the enduring culture and were never able to impose their values on the Iranian people. This resilience is the decisive factor confounding ostensibly superior foes, from Iraq’s invasion in 1980 (backed by global powers) to the recent gambits of Netanyahu and U.S. President Donald Trump. It is why four decades of so-called maximum pressure and crippling sanctions have failed to achieve their objectives.
مهمترین امکان ایران در مردم آن نهفته است. هزاران سال تاریخ، گواه مقاومت فوقالعاده آنها است. مهاجمان سرزمین ایران را اشغال کردهاند، اما همواره در فرهنگ پایدار آن جذب شدهاند و هرگز نتوانستهاند ارزشهای خود را به مردم ایران تحمیل کنند. این مقاومت، عامل تعیینکنندهای است که دشمنان به ظاهر برتر را، از حمله عراق در سال ۱۹۸۰ (با حمایت قدرتهای جهانی) گرفته تا ترفندهای اخیر نتانیاهو و دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، گیج میکند. به همین دلیل است که چهار دهه فشار حداکثری و تحریمهای فلجکننده نتوانستهاند به اهداف خود برسند.
Despite unprecedented global restrictions—from U.N. Security Council resolutions to export restrictions deliberately designed to stifle Iran’s technological advancement—the Iranian people have indigenously propelled scientific and technological progress, particularly in defense and nuclear energy. Thus, Iranian people are not subjects to be constrained but the nation’s paramount asset to be empowered, nurtured, and allowed to flourish.
علیرغم محدودیتهای بیسابقه جهانی - از قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل گرفته تا محدودیتهای صادراتی که عمداً برای خفه کردن پیشرفتهای فناوری ایران طراحی شدهاند - مردم ایران به طور بومی پیشرفت علمی و فناوری را، به ویژه در حوزه دفاعی و انرژی هستهای، به پیش بردهاند. بنابراین، مردم ایران سوژههایی نیستند که باید محدود شوند، بلکه سرمایه اصلی ملت هستند که باید توانمند شوند، پرورش یابند و اجازه شکوفایی پیدا کنند.
Iran’s second vital pillar of possibility is its neighborhood. With borders on 15 nations, Iran sits at a unique Eurasian crossroads. More significantly, the region shares deep, unbreakable historical and cultural ties woven over centuries by Iranian poets, mystics, philosophers, and scientists. These connections have endured empires, invasions, and turmoil.
دومین رکن حیاتی ایران، همسایگی آن است. ایران با داشتن مرز با ۱۵ کشور، در چهارراه منحصر به فرد اوراسیا قرار دارد. مهمتر از آن، این منطقه پیوندهای تاریخی و فرهنگی عمیق و ناگسستنی دارد که طی قرنها توسط شاعران، عرفا، فیلسوفان و دانشمندان ایرانی بافته شده است. این ارتباطات، امپراتوریها، تهاجمها و آشفتگیها را تحمل کردهاند.
Yet real regional cooperation has remained elusive. In my decades as an Iranian diplomat, I’ve participated in developing initiatives that were consistently undermined by a paradigm of suspicion and threats. From proposals for Persian Gulf security during the Iran-Iraq War, to aborted cooperation declarations with tour neighbors in the southern coast of the Persian Gulf in the wake of Iraq’s invasion of Kuwait in 1990, and later initiatives like a regional dialogue forum, a non-aggression pact, the Hormuz Peace Endeavor, the Muslim West Asian Dialogue Association, and the most recent Middle East Network for Atomic Research and Advancement, all these initiatives faltered due to mutual mistrust.
با این حال، همکاری واقعی منطقهای همچنان دستنیافتنی مانده است. در طول دهههایی که به عنوان یک دیپلمات ایرانی فعالیت داشتهام، در توسعه ابتکاراتی مشارکت داشتهام که پیوسته توسط الگویی از سوءظن و تهدید تضعیف شدهاند. از پیشنهادهایی برای امنیت خلیج فارس در طول جنگ ایران و عراق گرفته تا اعلامیههای همکاری لغو شده با همسایگان در سواحل جنوبی خلیج فارس پس از حمله عراق به کویت در سال ۱۹۹۰، و ابتکارات بعدی مانند مجمع گفتگوی منطقهای، پیمان عدم تجاوز، طرح صلح هرمز، انجمن گفتگوی غرب آسیای اسلامی و جدیدترین شبکه خاورمیانه برای تحقیقات و پیشرفت اتمی، همه این ابتکارات به دلیل بیاعتمادی متقابل با شکست مواجه شدهاند.
But recent escalations by Israel have created a new awareness of shared vulnerability in the region. There is now a crucial window of opportunity. Iran, alongside Bahrain, Egypt, Iraq, Jordan, Kuwait, Oman, Qatar, Saudi Arabia, Syria, Turkey, the United Arab Emirates, and Yemen—potentially expanding to Pakistan, Central Asia, and the Caucasus—must seize this moment. Under a U.N. umbrella, we can forge a new compact based on a strategic pivot from fragmentation to one of synergy. Shared energy corridors, robust nonproliferation and nuclear cooperation frameworks, economic cooperation, and cultural unity can become the engines of shared prosperity.
اما تشدید تنشهای اخیر توسط اسرائیل، آگاهی جدیدی از آسیبپذیری مشترک در منطقه ایجاد کرده است. اکنون یک پنجره فرصت حیاتی وجود دارد. ایران، در کنار بحرین، مصر، عراق، اردن، کویت، عمان، قطر، عربستان سعودی، سوریه، ترکیه، امارات متحده عربی و یمن - که به طور بالقوه به پاکستان، آسیای مرکزی و قفقاز گسترش مییابد - باید از این لحظه استفاده کنند. زیر چتر سازمان ملل، میتوانیم یک پیمان جدید بر اساس یک چرخش استراتژیک از چندپارگی به سوی همافزایی ایجاد کنیم. کریدورهای انرژی مشترک، چارچوبهای قوی عدم اشاعه و همکاری هستهای، همکاری اقتصادی و وحدت فرهنگی میتوانند به موتورهای رفاه مشترک تبدیل شوند.
Through the prism of this possibilities paradigm, Iran and even Russia and Turkey can view the recent agreement between Azerbaijan and Armenia in Washington not as a threat, but as an opportunity—a chance to revive the previously proposed transit cooperation in the Caucasus between Iran, Russia, and Turkey, together with Armenia, Azerbaijan, and Georgia. The new agreement provides a global context that makes our 2019 regional initiative more feasible and sustainable. And it will provide unique investment opportunities for the private sector in the United States and other countries.
از دریچه این الگوی احتمالات، ایران و حتی روسیه و ترکیه میتوانند توافق اخیر بین آذربایجان و ارمنستان در واشنگتن را نه به عنوان یک تهدید، بلکه به عنوان یک فرصت ببینند - فرصتی برای احیای همکاری ترانزیتی پیشنهادی قبلی در قفقاز بین ایران، روسیه و ترکیه، به همراه ارمنستان، آذربایجان و گرجستان. این توافق جدید زمینهای جهانی فراهم میکند که ابتکار منطقهای ما در سال ۲۰۱۹ را عملیتر و پایدارتر میکند. و فرصتهای سرمایهگذاری بینظیری را برای بخش خصوصی در ایالات متحده و سایر کشورها فراهم خواهد کرد.
The third pillar, involving global diplomacy, is perhaps the most challenging for Iran given its disillusionment over past experiences. Yet I firmly believe Iran and the international community share an existential interest in pushing past those experiences and forging a different future.
ستون سوم، که شامل دیپلماسی جهانی است، شاید با توجه به سرخوردگی ایران از تجربیات گذشته، چالشبرانگیزترین بخش باشد. با این حال، من کاملاً معتقدم که ایران و جامعه بینالمللی در پشت سر گذاشتن این تجربیات و ساختن آیندهای متفاوت، منافع مشترکی دارند.
Iran has made significant contributions to global stability over the decades. As a U.N. founding member, it sponsored landmark initiatives: the 1974 proposal for a Middle East Nuclear-Weapon-Free Zone, the 1997 “Dialogue Among Civilizations,” and the 2015 Joint Comprehensive Plan of Action (JCPOA). Tragically, the world’s major powers have consistently undermined these Iranian overtures.
ایران در طول دههها سهم قابل توجهی در ثبات جهانی داشته است. این کشور به عنوان یکی از اعضای بنیانگذار سازمان ملل متحد، از ابتکارات برجستهای حمایت کرده است: پیشنهاد منطقه عاری از سلاح هستهای خاورمیانه در سال ۱۹۷۴، «گفتگوی تمدنها» در سال ۱۹۹۷ و برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) در سال ۲۰۱۵. متأسفانه، قدرتهای بزرگ جهان پیوسته این ابتکارات ایران را تضعیف کردهاند.
The historical pattern is stark: The West’s aggressive response to Iran’s 1951 oil nationalization, culminating in the 1953 coup; its support for Saddam Hussein’s aggression against Iran in 1980; its actions enabling Israel to possess hundreds of nuclear warheads; its labeling of Iran as part of an “axis of evil” in 2002, despite Iranian cooperation post-9/11; and the relentless disinformation campaign against Iran’s peaceful nuclear program. Ironically, that assault has been led by Israel, which has refused to sign the Treaty on the Non-Proliferation of Nuclear Weapons and is known to have secretly developed a large nuclear arsenal.
الگوی تاریخی کاملاً آشکار است: واکنش تهاجمی غرب به ملی شدن نفت ایران در سال ۱۹۵۱ که به کودتای ۱۹۵۳ منجر شد؛ حمایت آن از تجاوز صدام حسین علیه ایران در سال ۱۹۸۰؛ اقدامات آن که اسرائیل را قادر به داشتن صدها کلاهک هستهای کرد؛ برچسب زدن ایران به عنوان بخشی از «محور شرارت» در سال ۲۰۰۲، علیرغم همکاری ایران پس از ۱۱ سپتامبر؛ و کمپین بیوقفه انتشار اطلاعات نادرست علیه برنامه هستهای صلحآمیز ایران. از قضا، این حمله توسط اسرائیل رهبری شده است، که از امضای پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای خودداری کرده و گفته میشود که مخفیانه یک زرادخانه هستهای بزرگ توسعه داده است.
The saga of the JCPOA epitomizes the unfulfilled promises of diplomacy. Around the world, it was hailed as a diplomatic triumph in 2015. But Trump’s decision to withdraw from the agreement three years later deeply damaged faith in diplomacy within Iran. Beyond the crushing sanctions, the recent European move to invoke the JCPOA’s Dispute Resolution Mechanism amid Israeli attacks on Iranian facilities is profoundly cynical. Europe systematically failed to honor its JCPOA and U.N. Security Council commitments for seven years. The core bargain—economic normalization for verified nuclear compliance—was shattered when the United States withdrew and Europe proved unable or unwilling to implement even rudimentary economic mechanisms like its own proposed INSTEX, a vehicle aimed at bypassing U.S. sanctions.
حماسه برجام، نمونه بارز وعدههای تحقق نیافته دیپلماسی است. در سراسر جهان، این توافق در سال ۲۰۱۵ به عنوان یک پیروزی دیپلماتیک مورد استقبال قرار گرفت. اما تصمیم ترامپ برای خروج از این توافق سه سال بعد، به شدت به اعتماد به دیپلماسی در ایران آسیب رساند. فراتر از تحریمهای خردکننده، اقدام اخیر اروپا برای توسل به مکانیسم حل اختلاف برجام در بحبوحه حملات اسرائیل به تأسیسات ایران، عمیقاً بدبینانه است. اروپا به طور سیستماتیک به مدت هفت سال از پایبندی به تعهدات خود در برجام و شورای امنیت سازمان ملل متحد سر باز زد. توافق اصلی - عادیسازی اقتصادی در ازای پایبندی هستهای راستیآزمایی شده - با خروج ایالات متحده از آن و ناتوانی یا عدم تمایل اروپا به اجرای حتی سازوکارهای اقتصادی ابتدایی مانند اینستکس پیشنهادی خود، ابزاری برای دور زدن تحریمهای ایالات متحده، از هم پاشید.
Iran, facing noncompliance by the United States and E3—Britain, Germany, and France—lawfully invoked the JCPOA’s remedial measures from 2017 to 2021. Rather than uphold diplomacy, the E3 supported Israeli military attacks on Iran in June, with German Chancellor Friedrich Merz going so far as to say that Israel was doing the West’s “dirty work.” Europe’s endorsement of war followed by a resort to the diplomatic dispute resolution of the nuclear deal—for the same objectives that war failed to achieve—have further shattered Iranian respect for diplomacy.
ایران که با عدم پایبندی ایالات متحده و سه کشور اروپایی (بریتانیا، آلمان و فرانسه) مواجه بود، از سال ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۱ به طور قانونی به اقدامات جبرانی برجام استناد کرد. سه کشور اروپایی به جای حمایت از دیپلماسی، از حملات نظامی اسرائیل به ایران در ماه ژوئن حمایت کردند و فردریش مرتس، صدراعظم آلمان، تا آنجا پیش رفت که گفت اسرائیل « کار کثیف » غرب را انجام میدهد. حمایت اروپا از جنگ و به دنبال آن توسل به حل و فصل دیپلماتیک اختلافات ناشی از توافق هستهای - برای همان اهدافی که جنگ نتوانست به آنها دست یابد - احترام ایران به دیپلماسی را بیش از پیش از بین برده است.
Given this heavy historical baggage, getting the Iranian people and their government to believe in the viability of diplomacy will be challenging. Yet the alternative—the path of the forever wars—leads inexorably to regional dismemberment, rampant extremism, and chaos engulfing West Asia and beyond. It risks plunging the United States and the West into a quagmire of historic proportions.
با توجه به این بار تاریخی سنگین، متقاعد کردن مردم و دولت ایران به امکانپذیری دیپلماسی چالشبرانگیز خواهد بود. با این حال، گزینه جایگزین - مسیر جنگهای ابدی - به طور اجتنابناپذیری به تجزیه منطقهای، افراطگرایی لجامگسیخته و هرج و مرجی منجر میشود که غرب آسیا و فراتر از آن را فرا میگیرد. این امر خطر فرو بردن ایالات متحده و غرب را در باتلاقی با ابعاد تاریخی به همراه دارد.
The United States and Europe—and not just Iran—have an existential interest to encourage the paradigm shift discussed above. By opting for war even as negotiations were underway, they have practically slammed the door on diplomacy. The onus is now on them to change course if they expect Iranian reciprocation. Iran, too, has much to gain—and immense hardship to avert—by engaging in a multidimensional, forward-looking, results-oriented dialogue. The path forward may include the formation of a regional network for nonproliferation and peaceful nuclear cooperation, coupled with a possible U.S.-Iran non-aggression pact.
ایالات متحده و اروپا - و نه فقط ایران - منافع وجودی خود را در تشویق تغییر الگوی مورد بحث در بالا دارند. آنها با انتخاب جنگ حتی در حالی که مذاکرات در جریان بود، عملاً در را به روی دیپلماسی بستهاند. اکنون اگر انتظار اقدام متقابل ایران را دارند، وظیفه تغییر مسیر بر عهده آنهاست. ایران نیز با مشارکت در یک گفتگوی چندبعدی، آیندهنگر و نتیجهمحور، دستاوردهای زیادی - و سختیهای عظیمی - برای جلوگیری از آنها دارد. مسیر پیش رو ممکن است شامل تشکیل یک شبکه منطقهای برای عدم اشاعه و همکاری هستهای صلحآمیز، همراه با یک پیمان عدم تجاوز احتمالی بین ایالات متحده و ایران باشد.
We cannot ignore the past, nor should we cease learning from it. But we must refuse to be imprisoned by past failures. Otherwise, we doom ourselves to an endless loop of catastrophes.
ما نمیتوانیم گذشته را نادیده بگیریم و نباید از درس گرفتن از آن دست بکشیم. اما باید از زندانی شدن در شکستهای گذشته خودداری کنیم. در غیر این صورت، خود را محکوم به یک چرخه بیپایان از فجایع میکنیم.
Warmongers thrive on closing any window for diplomacy. We must deny them the chance to entrench the destructive threat paradigm and extinguish hope. The crossroad is here. The choice for Iran, the region, and global powers is clear: more of the catastrophic past, or the courage to build a future together. The time for a paradigm shift is now.
جنگطلبان با بستن هر دریچهای برای دیپلماسی پیشرفت میکنند. ما باید از آنها فرصت تثبیت الگوی تهدید مخرب و خاموش کردن امید را بگیریم. دوراهی اینجاست. انتخاب برای ایران، منطقه و قدرتهای جهانی روشن است: یا گذشتهی فاجعهبار بیشتر، یا شجاعت برای ساختن آیندهای مشترک. زمان تغییر پارادایم اکنون است.
منبع: فارن پالیسی، 15 اوت 2025